اگه اینروزها از جلوی سینما رد شده باشید حتمآ بازیگر این فیلم رو که اسمش رو بزرگ روی پرده نوشته اند و بالای اسمش یک زنده یاد ریز هم نوشته اند می شناسید.همون که زندگیمون روپر از خاطره کرده با بازی های خوب و جذابش.تا اومد جلوی دوربین مو به تنم سیخ شد.با خودم گفتم تو تا ابد من و به سینما می کشونی٬حتی اگه فیلم به این بدی باشه.به چهره ی وحید نگاه کردم.اشکایی که تو چشمش جمع شده بود با تمام تاریکی سینما برق میزد.بازم مو به تنم سیخ شد و حتی چند قطره اشک ریختم.تا سکانسی که بازی داشت تموم میشد و می رفت سکانس کسالت بار بعدی که اون بازیگره نبود من و وحید شروع می کردیم به حرف زدن و خندیدن.بدون داشتن ذره ای شعور و رعایت کردن حق دیگران و بلافاصله تا اون بازیگره می اومد من و وحید ساکت می شدیم.یک سکانس بود که اومد توی خونه یا ماشین(دقیقآ یادم نیست)و به دو تا بچه هایی که اونجا بودند می گفت:سلام سلام بچه ها.
و اینجا بود که من دیگه ترکیدم.آخه من این واکنش اون بازیگره رو نسبت به بچه ها دیده بودم.دقیقآ همین بود.و آخر فیلم که با آهنگی خواب آور فیلم داشت تموم می شد من و وحید صورتمون خیس خیس بود.
وقتی فیلم تموم شد و داشتیم از پله های مخوف سینما قدس پایین می رفتیم به هق هق افتاده بودیم.تو دلم گفتم:باورم نمی شه که این تو بودی حالا نیستی.یعنی همه ی این صحنه ها بودی ولی الان نیستی.نمی دونم چه جوری احساسم رو بیان کنم.امیدوارم فهمیده باشین.
بیرون سینما یک جایی زیر یک درخت کوچولو نشسته بودیم و سیگار می کشیدیم و بغضمون رو خالی می کردیم.
گفتم:انگار تا ابد داغش رو دلمون هست.حتی با گذشت ۷۵ روز از مرگت هنوز داغمون سرد نشده.ای خسرو شکیبایی تو کی بودی و چیکار کردی که اینجوری جاودانه ای.
یادت بخیر