نمی تونم باور کنم که یکسال از مرگت گذشته.تو این یکسال کمتر روزی شده که به یادت نیفتاده باشم و اشک نریخته باشم.انگار یکی از بستگانم بودی و هستی،که حتماً همینطوره.جزء بستگان بودن حتماًنباید مارک روش باشه، مگه نه که ماها با خیلی از بستگانمون صد پشت غریبه ایم. ولی تو که غریبه نیستی.تو خودت خوب می دونی که ماها چقدر دوست داشتیم و داریم و خواهیم داشت.تو خودت می دونی که خیلی از ماها بعد مرگت فهمیدیم که تو چقدر بزرگ بودی،چقدر استاد بودی.شاید به خاطر همینه که بعد مرگت برامون الگو شدی.بعد مرگت فهمیدیم که چقدر دوست داشنی که فراموش نشی و تو یاد ها بمونی.برات بزرگداشت بگیرن و دوست داشته باشند ولی مزاحمت نشن که می دونم صد برابر بیشتر از ما از این زندگی خسته شده بودی.ما می دونیم که چقدر خوشحال میشی وقتی میایم سر خاکت،برات فاتحه می خونیم،کنار مزارت چایی می خوریم و کلیپ هات رو که بعد مرگت ساخته اند نگاه می کنیم.گریه می کنیم و می خندیم و برات شمع روشن می کنیم.حسرت به دل موندم که یکبار بیام سر خاکت و ببینم که سنگت شسته نشده و من بشورم.جوری که برق بزنه.یکشب تا ساعت 9 شب سر خاکت بودیم،هیچ ترسی نداشتم،انگار تو زنده ای و پیشمونی و ما دیگه ترس رو یادمون رفته.به دوستم گفتم کاش الان می اومد،روحش یا هر چیزی که ازش مونده می اومد جلومون می ایستاد و لبخند میزد.دوستم گفت:اگه بیاد فرار نمی کنی؟گفتم:فرار؟من؟از بچگیم رویای این رو داشتم که یکجایی ببینمش که تنهاست و بتونم باهاش حرف بزنم یا اصلاً حرف نزنم،اون حرف بزنه یا فقط بشینم نگاهش کنم. حالا فرار کنم؟مگه خرم؟ بعد هم دوستم گفت اگه می تونست پیش کسی بره پیش خانواده اش می رفت،شاید پیش پسرش یا همسرش.
اونشب به این فکر می کردم که چند نفر هستند کسانی که این ارزو رو دارند که یکبار دیگه تو رو ببیند و تو نمی دونی باید چیکار کنی و پیش کدومشون بری.خودمونیم خیلی احمقانه اس.
امروز همه چیز مثل 28 تیر 87 بود.دلگیر و مرده.دلم خیلی گرفته بود.همه اش بغض داشتم . آشفته بودم.حتی خیابون ها هم مثل اون روز بود.نمی دونم چه جوری باید بگم که متوجه بشی که حسم چه جوری بوده و برای چی میگم که امروز شبیه به روز مرگت بود.28 تیر 87 وقتی از بازار اومدم بیرون دیدم همه انگار به شکل متحدی ناراحتند.دلگیر بود.دقیقاً مثل روز 23 خرداد 88که همه ی مردم شوکه بودند و نمی دونستند که نتیجه ی انتخابات راسته یا دروغ؟بعد از ماه ها صابون به دل زدن دیدیم که تقلب شد و دوباره رئیس دولت کسی نشد جزء ....
اسمش رو نمی برم چون می دونم که تو هم دل خوشی ازش نداری،یعنی هر کسی که یه جو عقل داشته باشه می بینه که طرف چند تخته اش کمه .خسرو شکیبایی عزیز معذرت می خوام که دارم دری وری میگم،قرار بود برای اولین سالگردت یک سوگنامه برای تو بنویسم که داره تبدیل میشه به سوگنامه برای ایران و مردم ایران.
می دونم که اگه بودی که می دونم هستی ولی صدات به جایی نمی رسه سکوت نمی کردی و دربرابر اینهمه تقلب و دروغ و ظلم و تبعیض و توهین سکوت نمی کردی،چون بزرگ تر از این بودی که تقلب رو ببینی و،کشتار مردم رو ببینی،زندانی شدن مردم بیگناه رو ببینی،زنده بگور شدن مردمی که تعدادی از اونها هنوز جون تو بدنشون هست رو بشنوی و سکوت کنی.مطمئنم که اگه بودی به خاطر ندا هم که شده سکوت نمی کردی،شکیبایی عزیز تو جزء بازیگرانی بودی که هیچوقت حاشیه نداشتی و دخالتی تو سیاست نداشتی و حتی اعتراض هم نمی کردی.ولی مطمئنم که اگه بودی دیگه سکوت نمی کردی . همینطور که شجریان بزرگوار سکوت نکرد.اینروزها مردم همه افسرده اند و ناراحت.شاید خیلی ها هستند که به مرگ فکرمی کنند و ترجیح می دهند که بمیرند تا اینکه اینجا زندگی بکنند و ریز ریز پیر بشن و بمیرند.خیلی دردناکه که نتونی به چیزی اعتراض کنی،که برای اعتراض کردن مجوز داشته باشی و وقتی نداشته باشی کتک بخوری،کشته بشی یا زندانی بشی وهیچکس ازت سراغ نداشته باشه.اگه بدونی که بسیجی ها و ماموران غول پیکر نیروی انتطامی چه جوری ملت رو می زند! انگار صد ساله که دشمنشون هستیم و حالا مارو گیر آوردند.انگار سالهاست که ازمون عقده دارند.برخوردشون جوریه که انگاردزد گرفته اند.اصلاً انکار ایران مال ایناست و ما از مرز وارد ایران شدیم و حالا دارند ما رو می زنند و می برند و محاکمه می کنند که چرا صداتون در اومده.بگذریم.
شکیبایی عزیز خوش به حالت که اینروز ها رو نمی بینی و بیشتر از عذابی که تو زندگیت کشیدی ،نمی کشی . من رو ببخشید که تو سوگنامه ای که برات نوشتم تو حاشیه رفتم و کمتر به خودت پرداختم.ولی می دونم که اگه الان از اوضاع ایران خبر داری با ما همدردی می کنی و می دونی که ماها چی می کشیم.می دونم که هنوز هم نازک دل و مهربون و با صفایی.ما فردا میایم پیشت.
و در آخر باید بگم که بدون که ما هیچوقت فراموشت نمی کنیم،حتی اگه روزگارمون سیاه تر از این بشه.
راستی یه سوال دارم،امیدوارم تو بتونی جواب بدی:با این اوضاعی که داره به سر فرهنگ و هنر و کشورمون میاد سالها بعد برای بچه هامون چه جوری باید توضیح بدیم که خسرو شکیبایی کی بوده؟
خسرو شکیبایی عزیز روحت شاد