شاید تا الان این شانس و نداشتین که فیلم زیبا و جذاب و خوش ساخت دایی جان ناپلئون رو دیده باشین٬اگه ندیدین سریع بجنبین تا این شاهکار ناصر تقوایی رو ببینین.اگه هم دیدین باید نقش دوستعلی رو یادتون باشه٬همون شخصیت ترسو و زن ذلیل فیلم.اگه یادتون نمیاد یاد سریال آژانس دوستی بیفتین.مدیر آژانس یادتونه؟همون آدم مسن که وسط سرش خالی بود٬موهای دور سرش سفید بود٬عینکی بود۲بعضی موقع ها عصبی ولی همیشه مهربون و دوست داشتنی بود٬یه شکم تقریبا بزرگ داشت.یه سبیل باریک پشت لبش داشت.یادتون اومد؟همیشه نقش بابای خانواده رو بازی می کرد.از صداش خوش اخلاقی می ریخت٬تو عکس هاش همیشه می خندید.بابا چرا انقدر حافظه ات خرابه؟اسماعیل داور فر رو میگم.می دونستی که صبح شنبه فوت کرد؟بیماری قلبی داشته.آره٬معمولا برای اطلاع رسانی اینجور مرگ ها یه کم کوتاهی میشه٬۲روز هیچ خبری ازش نبود٬تا بلاخره امشب تو اخبار تشییع جنازه اش رو نشون داد٬خیلی خلوت بود٬دلم بد جوری گرفت٬چند نفر از بازیگر ها در موردش حرف زدند.مثل ایرج راد٬فردوس کاویانی دوست داشتنی٬اصغر بیچاره.یادمه وقتی بازی های آقای داور فر رو میدیدم به این فکر می کردم که این مرد چقدر خوب و دوست داشتنیه.کاش پدر بزرگ من بود. غیر از اینکه بازیگر باشه یه حس عجیبی بهش داشتم٬انگار از یه خونیم٬شاید داری بهم می خندی٬ولی مهم نیست.به این موضوع فکر کردم و دیدم که چقدر از هنرمند ها هستند که سرگذشتی مثله آقای داور فر دارند و داشتند.مثل منوچهر نوذری٬مهدی فتحی و بقیه.بغض کردم و نخواستم که بغضم رو بخورم.های های گریه کردم به خاطر خنده ها و شوخی ها و دعوا های با مزه ای که دیگه نیست.روحش شاد
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:55  توسط فراز
|