توی این عکس با خنده ی با مزه ات خیلی معصوم و دوست داشتنی هستی.حتی خود منم وقتی میبنمت از بامزه گی و فسقلی بودنت خنده ام می گیره.توی این عکس اعصابت سر جاش بوده٬توی این عکس خوش اخلاق بودی٬توی این عکس از دست کسی نمی رنجیدی و کسی هم نمی رنجوندی٬توی این عکس از همه ی آدما متنفر نبودی٬توی این عکس راحت راحتی.کاش می شد منم بیام تو این عکس کنارت وایسم و دست های گنده و بد ترکیبم و به لبه ی استخر بزنم و یه لبخند نکره و زشت تحویل عکاس بدم.با همه ریز بودنت از من ۲۴ ساله بزرگ تری٬فهمیده تری٬دوست داشتنی تری.متا سفم که همه ی چیز های قشنگت رو الان خراب کردم.
حالا به خاطر اینکه من ۲۲ سال بعد توئم یه خواهشی ازت دارم.امیدوارم روم و زمین نندازی.شب به جای کابوس های مدامی که میبینم تو بیا تو خوابم و بگو چیکار کردی که انقدر راحت و خندان و شاد ومعصوم و دوست داشتنی هستی.منتظرتم.