سين هفتم سيب سرخي ست ،
حسرتا كه مرا نصيب از اين سفره ي سنت سروري نيست.
شرابي مرد افكن در جام هواست ،
شگفتا كه مرا بدين مستي شوري نيست .
سبوي سبزه پوش در قاب پنجره -
آه چنان دورم كه گويي جز نقش بي جاني نيست .
و كلامي مهربان
در نخستين ديدار بامدادي -
فغان كه در پس پاسخ و لب خند دل خنداني نيست .
بهاري ديگر آمده است
آري
اما براي آن زمستان ها كه گذشت
نامي نيست
نامي نيست.
(احمد شاملو)
سال ۸۶ با همه بد بختی هاش تموم شد.از صد ها نفر شنیدم که سال بدی بود.چند تا از دوستام بهترین دوستاشون رو از دست دادند.خیلی ها افسرده بودند.خیلی ها مشکل مالی داشتند.خیلی ها شکست عاطفی خوردند!حتی از راضی ترین آدم ها شنیدم که سال نحسی بود.حتی برای خود من.این آخر سالی که دیگه روزگار سنگ تموم گذاشت.دیگه بدتر از این نمی شد.البته روز های خوبم داشت.اجرای پسران افتاب تو شاهرود. اجرای عمومی پسران آفتاب.شب هایی که با احسان و شادی بودیم.روز هایی تمرین نمایش گاهی فریاد آخرین راهه و بعد از تمرین تا ساعت ۹ شب با امید و نوید تو پارک نشستن و بحث کردن.شب های خونه ی نوید محمد زاده.
به هر حال هر سالی یه روزایه خوبی داره و یه روزای بد.امیدوارم سال ۸۷ سال متعادلی باشه.هم برای خودم هم برای همه ی آدمای خوب و بد.سال خوبی داشته باشین.
شاد باشید