دلم یه گریه اساسی می خواد.یه گریه که به هق هق بیفتم.نمی دونم چرا سر هر چیزی بغض می کنم.سر هر چیز کوچیک.ولی گریه ام نمی گیره.شاید چند گوله اشک بریزم ولی به هق هق نمی رسه.شاید ۱ سال بشه که گریه نکردم.درست یادم نیست کی بود.ولی تا جایی که یادمه آخرین بار تو اتاق احسان بود.اخرای فیلم مارمولک بود.اون مونولوگ شاهکار که میگه:فی الواقع خداوند عند مرام عند رفاقت عند بی خیال شدن.... اون موقع بود که دیدم عین خر دارم گریه می کنم.احسان داشت می خندید و من داشتم زار می زدم.بعد با تعجب نگاهم کرد گفت:فراز چته؟گفتم نمی دونم.و تا یک ساعت تمام گریه می کردم و چقدر هم سبک شدم.الان هم مشکلی ندارم.فقط دوست دارم گریه کنم.انقدر گریه کنم تا خوابم ببره.مثل وقتایی که مامانم دعوام می کرد و من می رفتم تو اتاق و انقدر گریه می کردم تا خوابم می برد.بعد وقتی از خواب بیدار می شدم از مامان معذرت خواهی می کردم.بعد هم مامان صورتم رو می شست و بعد از اینکه صورتم رو خشک می کرد یه بوس خوشگل از صورتم می کرد و می گفت:منم معذرت می خوام.
امروز تو جمعه بازار به این نتیجه رسیدم که به یک گریه اساسی نیلز دارم.و گرنه گلوم می ترکه.داشتم به این فکر می کردم که امروز فروش نکردم و نمی دونم تا اخر هفته چه غلطی باید بکنم و یهو بغض سرو کله اش پیدا شد.یه بغض اساسی.بعد رفتم تو فکر که چرا نمی تونم گریه کنم؟به این نتیجه رسیدم که الکی حساس شدم و سر همه چیز به این روز می شینم.خوب با فکر کردن به نتیجه ای نمی رسم.اگه زورم بزنم گریه ام نمیاد.به وقتش خوب زار می زنی.انقدر زار می زنی که انگار هیچی تو گلوت و سینه ات نیست.
شاد باشید
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:22  توسط فراز
|
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آغاز می کنم
فریاد می کشم که ترکم گفته اند
چرا از خود نمی پرسم
کسی را دارم که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگیم را با او قسمت کنم؟
آغاز جداسری شاید از دیگران نبود.
مارگوت بیکل
ترجمه : استاد احمد شاملو
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:48  توسط فراز
|