تبليغاتX
درخت زیبای من
درخت زیبای من

                      

من اینجا بس دلم تنگ است   

و هر سازی که می بینم بد اهنگ است

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

بیا ره توشه برداریم

ببینیم اسمان هر کجا آیا،همین رنگ است

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم

ز سیلی زن زسیلی خور

وزین تصویر بر دیوار ترسانم

                                          (مهدی اخوان ثالث)

آدما همیشه یه ناله ای تودلشون دارن.حتی اگه ناله ای هم نداشته باشن سعی میکنند پیدا کنن.چون کاره دیگه ای ندارن.یکیش من.تا سرم خلوت می شه یاد بدهکاری و انسانیت و هزار تا چرت و پرت دیگه می افتم.راستش دیگه دارم کم میارم.از اون موقع ست که حالم از همه چی به هم می خوره.حالم از همه کس به هم می خوره.حالم از هر چی موفقیت به هم می خوره.هر موقع تو جایی موفق شدم بعدش حالم اینجوری شده.آخرشم خیلی راحت حل میشه.تا خرخره ام بالا می اد بعد یه گریه اساسی می کنم بعدش هم خوب می شم.نمی دونم چه مرگمه.فقط می دونم از اینده می ترسم.می ترسم همه زحماتم هدر بشه.نه اینکه به اونجایی که می خوام نرسم.نه!می ترسم به اونجایی که می خوام برسم و ببینم که اونجایی که می خواستم نیست.می ترسم مثل اکثر ادما و بیشتر هنرمندان بشم آدم هنرمندی که پر از درده.بشم ادمی که مردم دوسش دارن ولی خودش خودش رو دوست نداره و شب ها با هزار تا قرص و دوا و شربت خواب اور خوابش ببره.می ترسم بشم آدمی که غیر از خودش همه از دستش راضین.ولی خودش می دونه چه گهیه.چیزی که به کرات می تونیم تو جامعه هنری و غیر هنری ببینیم.بعضی موقع ها همه چیز ارزش خودش رو از دست می ده.حتی تاتر که بزرگترین ارزشه منه.می دونم که دارم به قول رفیقای ساناز بوق و شعر می نویسم.کاش یه چیزی بود بهش معتقد بودم.کاش یه کسی بود که آرومم می کرد.وقتی مشغول تمرینم یا سره اجرام خودم رو زدم به بی خیالی. ولی بعد ازاینکه همه چیز برای مدتی تموم می شه زندگی برای مدتی جهنم می شه.سعی می کنم نشون ندم.ولی بعدش که تنها می شم تو فکر می رم و همین فکرا پوستم رو می کنه.می دونم همه مثل من هستن.وقتی تنها می شن می فهمن این راه زندگی کردن نیست.حالا هر کسی به یک طریقی.وقتی این حرفها رو به کسی می زنم یا جوابی نداره  یا خودش رو به خریت می زنه یا چرت میگه.کاش میشد مثل میلیون ها ادم دیگه راه دوم رو انتخاب کرد.کاش.....کاش.....کاش...........نمی دونم، شاید بشه.

                                                          (شاد باشید!)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 13:30  توسط فراز  |