تبليغاتX
درخت زیبای من
درخت زیبای من

به  راننده تاكسي سمند گفتم كه ممنون پياده مي شم.چقدر مي شه قربان؟

راننده سمند:قابلي نداره.۳۵۰ تومن مي شه.

من:مگه كرايه اش ۴۰۰ تومن نيست؟

راننده جوابي بهم نداد.بقيه پولم رو گرفتم.۵ دقيقه بعد يادم رفت كه راننده چقدر ازم گرفته.چند بار ديگه سوار همون سمند شدم و باز ۵۰ تومن كمتر گرفت.نه از من.از همه كمتر مي گرفت.ديگه به جايي رسيده بود كه مدام بهش فكر مي كردم.خيلي دوست داشتم باهاش حرف بزنم.ولي خجالت مي كشيدم يا مي ترسيدم كه بگه به تو چه كه من ۵۰ تومن كمتر مي گيرم.چند بارم من يا چند تا از مسافرا ازش پرسيده بودند ولي جواب نمي دادوفقط يه لبخند تلخ ميزد و بقيه پول رو مي داد.

يه روز ساعتم رو نگاه كردم ديدم خيلي وقت دارم. دلم و به دريا زدم.گفتم به مقصد كه برسم از ماشينش پياده نمي شم .تا جواب نده دست از سرش بر نمي دارم.رسيديم كرج.همه پياده شدن.اومدم پياده بشم ولي دوباره در رو بستم و نشستم تو ماشين و قبل از اينكه بهم بگه:داداش آخرشه!بهش گفتم ببخشيد آقا يه سوال ازتون بپرسم.گفت: بفرماييد.گفتم:برا چي كرايه ۵۰ تومن كمتر مي گيرين در صورتي كه همه كسايي كه تاكسي سمند دارند ۵۰ تومن بيشتر مي گيرند.چرا؟

سكوت كرده بود و سرشو انداخته بود پايين.انگار داشتم توبيخش مي كردم.

گفتم:نمي خواين جواب بدين؟

پشيمون شده بودم.گفتم الان مياد پايين و عين سگ از ماشينش مي اندازدم پايين.سرشو اورد بالا و گفت:اگه همه آدما به حقشون راضي باشن ديگه انقدر بدبختي نداريم.(پشتم لرزيد)انقدر گروني نمي شه.اخلاق هممون خوب مي شه.ديگه دعوا مرافه نداريم.(جالب بود كه جمع مي بست)..

نمي دونستم چي بگم.دوست داشتم ببوسمش.بعد گفتم چقدر شما خوبين.

تو آينه نگاه كردم ديدم اشك تو چشماش پر شده.بهش گفتم من بازم مي تونم شما رو ببينم.مي خوام باهاتون حرف بزنم.(هيچي نمي گفت)بازم پرسيدم:مي تونم؟

گفت:چي مي خواي بدوني؟من كه همه چي رو گفتم.

گفتم نمي دونم.دوست دارم باهاتون حرف بزنم.

گفت:نمي دونم.

گفتم:پس بازم ميام.

خداحافظي كردم و پياده شدم.خيلي خوشحال بودم.نمي دونم چرا؟ ولي داشتم از خوشحالي پس مي افتادم.به خودم گفتم:اين مهم نيست كه آدماي كمي هستند كه اينجوري فكر مي كنن.اين مهمه كه ادمايي هستند كه اينجوري فكر مي كنند.هنوزم اون راننده رو مي بينم و هنوزم سمند داره ولي ديگه ۳۵۰ نمي گيره.همون ۴۰۰ مي گيره.دليلش مهم نيست.واينم مهم نيست كه ۴۰۰ مي گيره.مهم اينه كه يه مدتي به وظيفه خودش عمل كرده.البته اين وظيفه اش نبوده.اين لطف آقا ابراهيم راننده بوده كه به جاي بقيه هم فكر مي كرده.

                                                                  شاد باشيد

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 19:21  توسط فراز  |